ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٧  

آن روز که امید را به نا امید ،شادی را به غمگین و نور رابه تاریکی هدیه می کنیم،عید است...


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٧  

یک لحظه بایست

بهار آمد

اما تو رفتی یک بار دیگر

هر بهار که می‌اید

یک زمستان دور می‌شوی

این فاصله را با تمام

خنده‌های که مرا عاشق کرد

نمی‌توان پر کرد یک لحظه بایست

بنفشه‌ها باغچه را نگاه کن

بهار آمد ای‌آشنا

نه نگو که نیامد

تو رفتی مثل همیشه


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٧  

 

امسال که با نام سال موش شناخته می شود. یعنی هر کی در سال 87 به دنیا بیاید متولد سال موش است. کلا سال 1900 سال موش بود و بر حسب آن سالهای بعدی همه به ترتیب سالهای گاو، ببر، گربه، اژدها، مار، اسب، بز، میمون، خروس، سگ و خوک هستند.

 در مورد اینکه چرا این حیوانات یک افسانه قدیمی هست که می گوید:

روزی بودا هنگام حلول سال نو، تمام حیوانات دنیا را فرا خواند و نوید داد که در صورت فرمانبرداری، به آنان پاداش خواهد داد. اما تنها دوازده حیوان به دعوت او پاسخ گفتند. بودا نیز به پاس این ادب، مقرر کرد که هر یک از آنان سالی را به نام و زیر نفوذ خود داشته باشد که این دوازده سال به بزرگداشت همان دوازده حیوان نام گذاری شد و ماندگاری یافت

البته یک چیزی را هم بگویم. اعتقاد به این سالها خیلی در بعضی جاها درست و حسابی است. مثلا سال 1906 سال اسب بود. بر طبق اعتقادات هر 60 سال یکبار این اسب عزیز به دلایل نام معلومی آتش می گیرد و آن سال می شود سال اسب آتشین! در این سال شما شاهد انواع بدبختی خواهید بود و دیگر خودتان می توانید حدس بزنید که بچه هایی که در این سال به دنیا می آیند چقدر بدشگون تلقی می شوند. برای همین در سال 1966 زنان زیادی فرزاندان خودشان را سقط کردند تا به نحوست این سال گرفتار نشوند!


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٦  

کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٦  
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست




اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش




تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست


اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشقو امید
همیشه محتاجه به نور خورشید

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست




اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش




تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست
کلمات کلیدی:
تقدیم به مادر دوستم که سکوت را معنایش را فهمید و رفت...
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٦  

تسلیت

تسلیت گلای زرد

یک عالمه ناباوری

تماشای تابوت

التماس به همه چیز

که نبردیش

دست به آسمان بردن

فریاد زدن

که هیچکی نمی‌فهمه

چه حالی دارم

تسلیت پی در پی

آنچه که بازار است داغ است

اما من

پیرشدم

پای یه تابوت!

همه رفتند

اما تو کوه صبر باش

سرد و سوت و کور

به دنبال آفتاب باش

گرم باش گرم باش

دوست خوبم

 


کلمات کلیدی:
من و تو.........................................مرداب و دریا
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٦  

آرزو داشتم به دریا برسم اما ...

اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر

اما از بخت سیاه راه من افتاد به کویر

چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند

اما دست سرنوشت...

سر راهم یه چاله کند

آسمون هم نبارید

حالا یک مرداب شدم

کار من این روزها تماشای خورشید از اون پایین شده است

خب اینم سرانجام ترس و تردید

یادم است که دریا اومد

دستم را بگیرد اما هم صدای او نشدم

حالا همین دو قطره آبم هم بخار شده

شدم خشک و تنها

تموم حرفا را گفتم

دیگه هیچی نمونده برای گفتن


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٦  

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و شروع جدیدی داشته باشد . اما گاه خاطره‌ها می‌آیند و دست زندگی را می‌گیرند و با خود به روزهای از دست رفته می‌برند همانجایی که سرآغاز تولد آرزوهایی بودند که هیچ وقت پا به این دنیا نگذاشتند و به راحتی از کنار آنها گذشتیم و نخواستیم باور کنیم این همان زندگی ما می‌شود اگر به تولد آنها ایمان بیاوریم.

نخواستیم و اکنون که یاد آنها در دل می‌دود اشک می‌آید به دیدار دل اما چه سود که همه چیز می‌گذرد بی آنکه جدی گرفته شود.

ای کاش مثل نیوتون افتادن سیب را جدی می‌گرفتیم و باور داشتیم سیب فقط سیب نیست و در عمق این سیب نیروی جاری است ای کاش...


کلمات کلیدی:
انگار پشت دری!
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٦  

 روی صندلی حبس شده ام

تا ابد

فکر می‌کنم

مگر می شود

صدایی را

پشت در بشنوی

اما هیچکس

نباشد پشت در!

نمی توانی

بلند شوی

صدایی از پشت در می‌اید

شاید طوفانی در راه است

و مرا با صندلی زندگی ام

از این دنیا برد!

گلای موندنی رفتند

خیلی وقت که

ماه در آسمان نیست

پس خدا کند

که طوفانی پشت در باشد


کلمات کلیدی:
انگار پشت دری!
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٦  

کلمات کلیدی: